Mar
30
2008
Bahman Farmanara’s (بهمن فرمانآرا) movie A House Built on Water (خانهای روی آب) begins with a dark screen, or shall we say darkness, and Ahmad Shamlou’s (احمد شاملو) voice reciting a very beautiful poem by Mawlānā Jalāl-ad Dīn Muhammad Rūmī (مولانا جلال الدین محمد رومی). I know Mawlānā’s poetry mostly via Iranian music, and the little that I know about his life I have read in anthologies of his poetry. So, I am no Rūmī expert but consider من غلام قمرم to be one of his most beautiful poems. It is probably not a coincidence that Shamlou’s collection begins with this poem. Even though this one is all over the Internet, I wanted to have it on my blog, so here it goes:
من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو
پیش من جز سخن شمع و شکر هیچ مگو
سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو
ور از این بی خبری رنج مبر هیچ مگو
دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت
آمدم نعره مزن جامه مدر هیچ مگو
گفتم ای عشق من از چیز دگر می ترسم
گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو
من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت
سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو
گفتم این روی فرشتهست عجب یا بشر است
گفت این غیر فرشتهست و بشر هیچ مگو
گفتم این چیست بگو زیر و زبر خواهم شد
گفت میباش چنین زیر و زبر هیچ مگو
ای نشسته تو در این خانۀ پر نقش و خیال
خیز از این خانه برو رخت ببر هیچ مگو
If you ever find a chance to see that movie, don’t miss it! It is worth it, even if you happen to dislike its symbolism.
Mar
10
2008
I found this beautiful oral poem from the Gilbert Islands, Southern Pacific, while I was working on orality:
How deep are my thoughts as I sit on the point of land
Thinking of her tonight,
Her feet are luminous over dark ways,
Even as the moon stepping between clouds,
Her shoulders shine like Kaama in the South
Her hands, in the sitting dance,
Trouble my eyes as the flicker of stars;
And at the lifting of her eyes to mine I am abashed,
I, who have looked undaunted into the sun.
Arthur Grimble describes these poems as `clear-cut gems of diction, polished and repolished with loving care, according to the canons of a technique as exciting as it is beautiful’.
Oct
21
2007
من نمیدانم که دل میسوزد از غم یا جگر
آتش افتادست در جایی و دودی میکند
From a concertina album of calligraphic specimens; Iran, 17-19th century. Seen on the brochure of OBJECTS of INSTRUCTIONS.
Jul
09
2007
کاش سرم را بردارم
و برای هفته ای در گنجه ای بگذارم و قفل کنم
در تاريکی يک گنجه خالی …
روی شانه هايم
جای سرم چناری بکارم
و برای هفته ای در سايه اش آرام گيرم …
ناظم حكمت
May
18
2007
I was right. Yesterday never dies in some places. History repeats itself and ideas go through endless cycles of rebirth. In an interview Parviz Meshkatian (پرویز مشکاتیان) mentions the 1980s, the once glorious name of the Alborz mountains, a sign and the poem below:
امروز نه آغاز و نه انجام جهان است
ای بس غم و شادی که پس پرده نهان است
تو رهرو دیرینهی سر منزل عشقی
بنگر که ز خون تو به هر گام نشان است
از روی تو دل کندنم آموخت زمانه
این دیده از آن روست که خونابه فشان است
دردا و دریغا که در این بازی خونین
بازیچهی ایام دل آدمیان است
خون میچکد از دیده در این کنج صبوری
این صبر که من میکنم افشردن جان است
ای کوه تو فریاد من امروز شنیدی
دردی است در این سینه که همزاد جهان است
Nothing has changed except the year. We are in 2007, but the rules of 1980s still apply.
Sep
18
2005
از آغار میدانستم
که دیدار
فقط با جدایی به پایان میرسد
با این همه بامداد ناگزیر را از یاد بردم
و خود را تسلیم تو کردم.
فوجی وارا نوتییکا
Jun
13
2004
من
پری كوچك غمگینی را
می شناسم كه در اقیانوسی مسكن دارد
و دلش را در یك نی لبك چوبین
می نوازد آرام آرام.
پری كوچك غمگینی
كه شب از یك بوسه می میرد
و سحرگاه از یك بوسه به دنیا خواهد آمد.
فروغ؛ تولدی دیگر.
Apr
26
2004
آتشی است در دل بی قرار من
چه ها که در انتظار تو بر سرم آمد
میدانم که لطف و کرم تو بسیار است
ولی گناهان من از حد پیش.
(غزل ۳)
Dec
23
2003
بگذار سايهی من سرگردان
از سايهی تو، دور و جدا باشد
روزی به هم رسيم که گر باشد
کس بين ما، نه غير خدا باشد
Continue Reading »